مهندس ملایری، مردی از تبار کیمیاگران علم و معرفت از میان ما رفت.

اخیرا که نشریه صنعت لاستیک ایران به دستم رسید، از خبر مرگ استاد بزرگوار جناب آقای مهندس عیوض ملایری آگاه شدم و اندوهی بزرگ سراسر جانم را فرا گرفت. واقعا جهان برای یک چنین انسانهایی، بسیار کوچک است. آنقدر از این خبر در شوک بوده و ناراحتم که فعلا توان نوشتن در خود نمی بینم و سعی دارم با باز نشر گفته های دوستان ایشان یادی از این عزیز سفر کرده نمایم.
نوشته آقای دکتر تقوایی سردبیر نشریه صنعت لاستیک ایران:
دهه‌ی شصت که دانش‌آموز دبیرستان و بعد دانشجوی رشته‌ی شیمی دانشگاه تهران بودم، مشتری پروپاقرص تنها نشریه‌ی فارسی زبان شیمی کشور یعنی مجله‌ی کیمیا بودم. بی‌صبرانه منتظر چاپ کیمیا می‌شدم و مطالبش را بارها و بارها و با تمام وجودم می‌خواندم. در آن زمان برای من دو نامِ آشنا روح و کالبد تمامی مطالب کیمیا بودند: محسن قانع بصیری، فریبرز عیوض ملایری. در آن دوران سختِ نشر، همواره عشق و انگیزه‌ی این دو بزرگوار را که عطش علاقه و امید امثال مرا سیراب می‌کردند، می‌ستودم. در کمال ناباوری در فاصله‌ی چند ماه، کیمیاگران علم و معرفت از دنیای فانی پرکشیدند و از میان ما رفتند.
هیچ‌گاه فکر نمی‌کردم دست سرنوشت مرا به سمتی پیش برد که هم‌نشین و هم‌صحبت این عزیزان باشم. به‌یاد دارم در سال ۱۳۷۹ که تازه وارد صنعت تایر شده بودم، در چهارمین همایش ملی لاستیک که در شهر یزد برگزار شد، برای اولین بار با مهندس ملایری رو‌به‌رو شدم و مشتاقانه خاطره‌ی کیمیا را با ایشان درمیان گذاشتم. ایشان ضمن گلایه از بدعهدی‌های زمانه و مشکلات انتشار نشریه‌ی کیمیا، نشریه‌ی صنعت لاستیک ایران را معرفی کردند و گفتند این نشریه هم در ادامه‌ی همان رسالت کیمیاست.
سال‌ها هم‌نشینی و مصاحبت با ایشان، افتخاری بود که بعدها نصیب من شدم. تواضع، مهربانی، سرسختی و جدیت در کار و ده‌ها صفت برجسته‌ی دیگر ویژگی‌هایی بودند که در مدت فقدان ایشان بارها و بارها با یکدیگر مرور کردیم و حسرت خوردیم. به تعبیر رومن رولان، نویسنده‌ی الجزایری- فرانسوی، از انسان‌های فناناپذیر در کتاب جان شیفته،
چه خون‌دل‌ها خورده شد تا نام‌آورانی چون مهندس ملایری رشد کردند و به قله‌ی علم و معرفت رسیدند و چه حیف زود پر کشیدند. همیشه با خود فکر می‌کردم که نسلی که در بحبوحه‌ی انقلاب و با خروج متخصصان خارجی از کشور، فعالیت‌شان را شروع کردند، امروز به گردن همه‌ی ما حق دارند، بسیار سختی کشیدند، بسیار صبوری کردند. با کمترین امکانات، مخلصانه و بی ادعا، چرخ‌های صنعتی این مملکت را در سخت‌ترین شرایط مانند جنگ و تحریم و… چرخاندند. نسلِ تکرارناپذیر، بهترین توصیف است برای ملایری‌ها، خواجوی‌ها، نوایی‌ها (که روحشان شاد و جایشان خالی) و بسیاری دیگر از عزیزانی که هم اکنون در کنارمان هستند و عطر وجودشان را احساس می‌کنیم، اما شاید قدرشان را نمی‌دانیم. خدا نگه‌دار آن‌ها که از این نسل مانده‌اند، باشد.
مهندس ملایری، مرد صبور و خندان و دوست‌داشتنی به همه‌ی ما تعلق داشت- به خاک‌مان، به مام میهنمان؛ ایشان به‌واقع یک سرمایه‌ی ملی بود و هست. بیاییم ضمن ارج نهادن به تلاش‌ها و خدمات عزیز ازدست رفته‌مان، قدر بقیه‌ی سرمایه‌های ملی‌مان را بدانیم: همان‌هایی که سال‌ها‌ی دوده خورد‌ن‌ها و تلاش‌شان به نزدیک به چهل سال می‌رسد و هنوز انرژی مثبت می‌دهند و امیدواری به آینده.
به پاسِ داشتنِ یک عمر فعالیت علمی، فنی و انتشاراتی مهندس ملایری عزیز، ویژه‌نامه‌ی نشریه‌‌ی صنعت لاستیک ایران را به نام ایشان که خود بانی انتشار این نشریه بودند و همواره هم‌چون فرزندی آن را تیمار می‌کردند، منتشر خواهیم کرد. هم‌چنین درصدد چاپ مجموعه‌ی نام‌آوران صنعت لاستیک کشور هستیم تا نسل‌های سوم به بعدِ صنعت لاستیک کشور بدانند که این صنعت با همه‌‌ی افت‌وخیزش، مدیون نسلِ تکرار ناشدنی‌ای‌ست که برخی از آنان دیده در خاک فروبرده‌اند و دیگران نیز همچون نگینی تلألوبخش، در کنارمان هستند و می‌باید سخت در آغوششان بگیریم و پاسشان بداریم.
نوشته آقای مهندس محمد حسن فراهانی:
مرگ چنین خواجه نه کاری است خُرد
یاری نازنین، مصاحبی دل‌نشین، همکاری متین و خدمت‌گزاری امین، چه غریبانه و بی‌هنگام از میان ما رفت و همه را در بهت و حیرت و ناباوری فروبرد و داغی گران بر دل‌ها نهاد. او کسوت خاکی بر زمین نهاد و مرغ روحش به آسمان‌ها پر کشید و آن‌ها که از محضر پرفیضش محروم شده‌اند، باکمال تأسف می‌دانند که آب‌ رفته به جوی ناید باز
وقتی با دوستان از مراسم خاک‌سپاری مهندس فریبرز عیوض ملایری بازمی‌گشتیم و موج اندوه را در چهره‌ی تک‌تک یاران و دوست‌دارنش می‌دیدم، خطاب به او که همچنان حاضر و ناظر بود، از زبان خواجه‌ی شیراز می‌گفتم:
ز گریه‌ی مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حال مردمان چون است
چو شوربختی برای من که اینک باید دریغاگوی او باشم و در فقدانش اشک حسرت بریزم و ساحت حضورش را ازدست‌رفته بیابم و رفیقی شفیق را که عطر حضورش همچنان در فضا پراکنده است، در کنار خود نیابم و ناچار از گلاب بوی گل را بجویم.
چون‌که گل رفت و گلستان شد خراب
بوی گل را از که جوییم از گلاب
قطعاً منظور حقیر از گلاب همان آثار معنوی اوست که آینه تمام نمای ایده‌ها و افکار اوست که باید فریبرز را در لابه‌لای آن‌ها جست‌وجو کرد. در لابه‌لای سرمقاله‌ها، نوشته‌ها، پیامک‌ها و دل‌نوشته‌های فیس‌بوکی یا تلگرامیِ او که به مناسبت‌های مختلف برای دوستان و نزدیکان ارسال می‌کرد و مهر و عشق و علاقه‌اش را بدین‌وسیله بروز می‌داد.
اکنون هنگام آن است که به قول بیهقی “لختی قلم را بر او بگریانم” و خلأ حضورش را با بیان مناقب و فضائل او سرشار سازم.
یک ‌دهان خواهم به پهنای فلک
تا بگویم وصف آن رشک ملک
می‌خواهم با این بضاعت مزجاه تا حدی که در این مختصر می‌گنجد از منش، روش، دانش و بینش فریبرز سخن بگویم تا ارجمندی آن انسان فرهیخته و حقی که بر گردنِ دوستان و به‌ویژه اهالی صنعت تایر دارد، برای آن‌ها که شناخت چندانی از وی ندارند، روشن شود تا بدانند چه گوهری گران‌بها را از کف داده‌ایم و اگر از عهده‌ی این مهم برنیامدم، قصور از من نیست که کوزه‌ی فهم امثال من در حدی که گنجایش دارد، از دریا آب برمی‌گیرد و به قول قدیمی‌ها “هرکس به‌اندازه‌ی لول‌هنگش آب برمی‌دارد.” ادامه مطلب

درباره ی مصطفايی

مهندس عبداله مصطفايي فارغ التحصيل مقطع كارشناسي ارشد رشته مهندسي محيط زيست از دانشگاه تهران و مقطع كارشناسي رشته مهندسي شيمي از دانشگاه صنعتي شريف است. تجربيات وي در زمينه فرايندهاي شيميايي، محيط زيست و انرژي است. از نامبرده مقالات متعددي در نشريات علمي و روزنامه ها چاپ شده است.
Bookmark the پیوند یکتا.

نظرات بسته شده است.